قسم به آنكه خواهي
قسم به آنكه خواهم
به اصالت نگاهت
كه نگاه عاشقم را به حجاب مي كشاند
به شميم آرزوها
كه اميد ديدنت را ز سراب مي ربايد
به غم مشايعتها
كه به هر كجا تو رفتي
تو به آنجا نرسيده
آمدم به پيشبازت
اي تباني وجودم
تو مرا به خاك و افلاك
چه شگرف دادي پيوند.
زنـدگي
زندگاني شايد
آنچه باشد كه تو پنداري نيز
و منم
تافتة لذت و رنج
كه زمان را بكشم بر اين دوش .
منكه بر مقصد راهم نُبود و هيچ مكان .
من كه پيوند روانم با خاك
زندگي را نه به خاكم نه به افلاك پناه .
زندگي پيلة عمريست حدود
كه به بامش نتوانيم رسيدن با خويش
زندگي
قطره آبي ماند
كه به تبعيد كشد اقيانوس
