تبليغاتX
به وبلاگه حمید جون خوش امدید
سلام نظر یادت نره اگر مطلبی داری بفرست تا بندازم


در آرزوي وصل تو شبها گريستم
كامم نشد ميسر و بيجا گريستم

اشكم شكست گرمي بازار عشق را
از بسكه همچو شمع سراپا گريستم

ياران نصيب شمع بجز سوز وساز نيست
يا سوختم بزم وفا يا گريستم

با آنكه صد هزار مرا داغ بردلست
بر داغدار سينۀ صحرا گريستم

آب از سرم گذشت به گرداب زندگي
از بسكه در فراق تو دريا گريستم

صاحبدلي نبود چو در جمع بيدلان
رفتم به خلوت دل و تنها گريستم

از گريه هاي تلخ مرا گريزي نيست
رسوا شدم بسكه به هر جا گريستم

بگذار آن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند
بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند.
بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند و آن باشم كه برای عشقت: جان خواهد داد
بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است.
بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند.
بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود.
بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی ، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری.
بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد.
بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.
بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد.
بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی.
بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی.
بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش.
اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم.
بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جانی خواهی داد.
بگذار......................
اي دل خسته گرت عقده عالم به گلوست
داستان تو و غم صحبت سنگ است و صبوست
آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست
اين حسين كسيت كه عالم همه ديوانه اوست

اين چه شمعي است كه جانها همه پروانه اوست



دل هر كس كه حسيني است ز خود بي خبر است
كشته ي عشق حسين از همه كس زنده تر است
بس كه آن نور جمالش همه جا در نظر است
هر كجا مي نگرم نور رخش جلوه گر است

هر كجا مي گذرم جلوه مستانه اوست



هر كسي چشم به احسان و عطايش دارد
هر خدا جوي تمسك به ولايش دارد
هر سري آرزوي بوسه به پايش دارد
هر دلي ميل سوي كرببلايش دارد

من ندانم كه چه سري است كه در خانه اوست

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 14:11  توسط حمید  | 

 
>