|
|
|
|
|
امشب فقط تونستم این مطالب رو براتون آماده کنم فرياد مزنيد سينه چاك مكنيد مگوييد كه من نبودم كه حسين( عليه السلام) را كشتند واي بر آنان كه بودند و حسين( عليه السلام) را تنها گذاشتند كاش من بودم و نداي ياري خواهي اش بي جواب نمي ماند اما اگر هنوز گوش براي شنيدن داريد! خوب گوش كنيد يك نفر هر روز صدايتان مي زند كه هل من ناصر ينصرني هماني كه شما هر روز راهتان را كج مي كنيد تا نگاهتان در نگاهش نيفتد كه مبادا بخواهد ياريش كنيد كاروان خورشيد مي پاشيد آسمان آهسته مي باريد بغضي ساده را كاروان خورشيد مي پاشيد عرض جاده را صوت قرآن غريبي جاده را پر كرده بود بر فراز نيزه مي بردند قرآن زاده را دست و پاي عشق را بستند بر روي شتر تا نبندد عاقبت بيمار او سجاد را دور مي كردند از دامان پر مهر پدر دختران خرد سال دل به بابا داده را كاروان! گامي مرو گويا كسي جا مانده است ساربان! سيلي مزن اين كودك بر زمين افتاده را اگر می شه یک ای دی از خودتون هم بدید متشکرم میتونمی به پست الکترونیکی هم بفرستی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 18:52 توسط حمید
|
|
||
|
|
|
||
راز زندگي، زيستن در آن است. زندگي ما از ميليون ها لحظه تشكيل شده است كه اين لحظات در راه هاي مختلفي صرف |
|||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 15:13 توسط حمید
|
|
|||