تبليغاتX
به وبلاگه حمید جون خوش امدید
سلام نظر یادت نره اگر مطلبی داری بفرست تا بندازم

پسر وقتی عاشق می شه این می شه

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 8:35  توسط حمید  | 

 

دنیا رو بدون خانم ها تصور کنید

۱-بازارها خالی

۲-پولها اضافه

۳-خیابونا خلوت

۴-شیطون بیکار

۵-مخابرات ورشکسته

۶-همه میرن بهشت

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 8:23  توسط حمید  | 

عشق از ازالست و تا ابد خواهد بود

جوینده عشق بی عد د خواهد بود

  فردا که قیامت اشکارا گرد

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 8:20  توسط حمید  | 

ضد حال!!!!!!

ضد حال يعني وقتي که قبض تلفنت بياد !
ضد حال يعني با نمره ۹.۷۵ بيفتي cry
ضد حال يعني دفترچه تلفن گم کني whistle
ضد حال يعني عليرضا عصار سال ۸۴ کنسرت نزاره wink
ضد حال يعني اينترنت داشتي باشي و وصل نشه realmad
ضدحال يعني يعني يه لباس خوشگل که خيلي هم دستش داري بخري و همون روز اول پاره بشه cry
ضد حال يعني روز تولد کسي رو که دوستش داري يادت بره sad
ضد حال يعني يکي محکم بزنه پسه کلت بعد برگردي و ببيني بهترين دوستت هست huh
ضد حال يعني يادت بره از ايميلت خونه دوستت logout بکني ! huh
ضد حال يعني موقع تماشاي فيلم مورد علاقت برق بره ! w00t
ضد حال يعني شب ساعت ۴ صبح برات SMS بياد confused
ضد حال يعني صبح با کتک از رختخواب دل بکني
ضد حال يعني سوار مترو بشي و نتوني توي ايستگاه مورد نظرت پياده بشي !
ضد حال يعني نوشابه زرد ! smile
ضدحال يعني با مخ بري ته جوب !
ضد حال يعني بري مسافرت ماشينت خراب بشه !
ضد حال يعني ويندوزت بالا نياد ! wink
ضد حال يعني تصادف شديد با همسايه بالايي ! whistle
ضد حال يعني گلزار هم خواننده بشه
ضد حال يعني کيبردت جاي حرف پ ٬ حرف ژ بزنه ! w00t
ضد حال يعني نورتون آنتي ويروس !
ضد حال يعني نرم افزار مهم بدون کرک ! biggrin
ضد حال يعني يکس سرکارت بزاره !
ضد حال يعني وقتي غذا مي خوري توش مو پيدا بشه ! biggrin
ضد حال يعني توي ترافيک ٬ موسيقي سنتي گوش بدي !
ضد حال يعني اينکه بفهمي باز هم بعد از يک هفته رضا صادقي يه آلبوم جديد داده
ضد حال يعني شب شام نيمرو داشته باشي ! whistle
ضد حال يعني کليد خونت توي خيابون گم بشه
ضدحال يعني صداي ضبط همسايت رو بشنوي
ضد حال يعني در بهترين وقت DC بشي !
ضد حال يعني سيگار ! realmad
ضد حال يعني ياهومسنجر آخرين ورژن ( با اون نصبش ! )
ضد حال يعني ضد حال ديگه !
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 17:7  توسط حمید  | 


در آرزوي وصل تو شبها گريستم
كامم نشد ميسر و بيجا گريستم

اشكم شكست گرمي بازار عشق را
از بسكه همچو شمع سراپا گريستم

ياران نصيب شمع بجز سوز وساز نيست
يا سوختم بزم وفا يا گريستم

با آنكه صد هزار مرا داغ بردلست
بر داغدار سينۀ صحرا گريستم

آب از سرم گذشت به گرداب زندگي
از بسكه در فراق تو دريا گريستم

صاحبدلي نبود چو در جمع بيدلان
رفتم به خلوت دل و تنها گريستم

از گريه هاي تلخ مرا گريزي نيست
رسوا شدم بسكه به هر جا گريستم

بگذار آن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند
بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند.
بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند و آن باشم كه برای عشقت: جان خواهد داد
بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است.
بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند.
بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود.
بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی ، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری.
بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد.
بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.
بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد.
بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی.
بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی.
بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش.
اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم.
بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جانی خواهی داد.
بگذار......................
اي دل خسته گرت عقده عالم به گلوست
داستان تو و غم صحبت سنگ است و صبوست
آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست
اين حسين كسيت كه عالم همه ديوانه اوست

اين چه شمعي است كه جانها همه پروانه اوست



دل هر كس كه حسيني است ز خود بي خبر است
كشته ي عشق حسين از همه كس زنده تر است
بس كه آن نور جمالش همه جا در نظر است
هر كجا مي نگرم نور رخش جلوه گر است

هر كجا مي گذرم جلوه مستانه اوست



هر كسي چشم به احسان و عطايش دارد
هر خدا جوي تمسك به ولايش دارد
هر سري آرزوي بوسه به پايش دارد
هر دلي ميل سوي كرببلايش دارد

من ندانم كه چه سري است كه در خانه اوست

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 14:11  توسط حمید  | 

 

             

                              

 

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 15:45  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:36  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:4  توسط حمید  | 

قسم به آنكه خواهي

 قسم به آنكه خواهم
به اصالت نگاهت
كه نگاه عاشقم را به حجاب مي كشاند
به شميم آرزوها
كه اميد ديدنت را ز سراب مي ربايد
به غم مشايعتها
كه به هر كجا تو رفتي
تو به آنجا نرسيده
آمدم به پيشبازت
اي تباني وجودم
تو مرا به خاك و افلاك
چه شگرف دادي پيوند
.

زنـدگي
زندگاني شايد
آنچه باشد كه تو پنداري نيز
و منم
تافتة لذت و رنج
كه زمان را بكشم بر اين دوش
.
منكه بر مقصد راهم نُبود و هيچ مكان
.
من كه پيوند روانم با خاك
زندگي را نه به خاكم نه به افلاك پناه
.
زندگي پيلة عمريست حدود
كه به بامش نتوانيم رسيدن با خويش
زندگي
قطره آبي ماند
كه به تبعيد كشد اقيانوس

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:0  توسط حمید  | 

امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 17:55  توسط حمید  | 

اي دل خسته گرت عقده عالم به گلوست
داستان تو و غم صحبت سنگ است و صبوست
آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست
اين حسين كسيت كه عالم همه ديوانه اوست

اين چه شمعي است كه جانها همه پروانه اوست



دل هر كس كه حسيني است ز خود بي خبر است
كشته ي عشق حسين از همه كس زنده تر است
بس كه آن نور جمالش همه جا در نظر است
هر كجا مي نگرم نور رخش جلوه گر است

هر كجا مي گذرم جلوه مستانه اوست



هر كسي چشم به احسان و عطايش دارد
هر خدا جوي تمسك به ولايش دارد
هر سري آرزوي بوسه به پايش دارد
هر دلي ميل سوي كرببلايش دارد

من ندانم كه چه سري است كه در خانه اوست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 16:13  توسط حمید  | 

امشب فقط تونستم این مطالب رو براتون آماده کنم
فرياد مزنيد
سينه چاك مكنيد
مگوييد كه من نبودم كه حسين( عليه السلام) را كشتند
واي بر آنان كه بودند و حسين( عليه السلام) را تنها گذاشتند
كاش من بودم و نداي ياري خواهي اش بي جواب نمي ماند
اما اگر هنوز گوش براي شنيدن داريد!
خوب گوش كنيد
يك نفر هر روز صدايتان مي زند كه هل من ناصر ينصرني
هماني كه شما هر روز راهتان را كج مي كنيد
تا نگاهتان در نگاهش نيفتد
كه مبادا بخواهد ياريش كنيد


كاروان خورشيد مي پاشيد
آسمان آهسته مي باريد بغضي ساده را
كاروان خورشيد مي پاشيد عرض جاده را
صوت قرآن غريبي جاده را پر كرده بود
بر فراز نيزه مي بردند قرآن زاده را
دست و پاي عشق را بستند بر روي شتر
تا نبندد عاقبت بيمار او سجاد را
دور مي كردند از دامان پر مهر پدر
دختران خرد سال دل به بابا داده را
كاروان! گامي مرو گويا كسي جا مانده است
ساربان! سيلي مزن اين كودك بر زمين افتاده را

اگر می شه یک ای دی از خودتون هم بدید متشکرم

میتونمی به پست الکترونیکی هم بفرستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 18:52  توسط حمید  | 

راز زندگي، زيستن در آن است. زندگي ما از ميليون ها لحظه تشكيل شده است‌ كه اين لحظات در راه هاي مختلفي صرف
مي شوند. بخشي از آن صرف جستجوي عشق، صلح و هماهنگي و مابقي آن صرف زنده ماندن ما مي شود.

اما هيچ لحظه اي بزرگتر و بهتر از زماني نيست كه زندگي را با همه شادي ها و غم هايش كشف كنيم. يعني اين كه يك روز را در همان روز زندگي كنيم، خواه در يك ساختمان مجلل چهار اتاقه زندگي كنيم؛ يا در تلاش براي تهيه اجاره ماهانه خود باشيم، همگي اين قدرت را داريم كه كاملا راضي باشيم و يك زندگي به معناي واقعي را تجربه كنيم.

همه ما، اين توانايي را داريم كه هر لحظه را دوست بداريم و شاد باشيم. ما مي توانيم هر روز را به شكلي جديد تجربه كنيم و با اين شروع تازه اين اختيار را داريم كه همه روياهاي خود را به واقعيت مبدل سازيم.

هر روز يك امكان جديد است و زندگي كردن يك روز در يك زمان، ما را قادر مي سازد كه كاملا از زندگي لذت ببريم و آن رابه طور كامل زندگي كنيم

  

 

 

راز زندگي، زيستن در آن است. زندگي ما از ميليون ها لحظه تشكيل شده است‌ كه اين لحظات در راه هاي مختلفي صرف
مي شوند. بخشي از آن صرف جستجوي عشق، صلح و هماهنگي و مابقي آن صرف زنده ماندن ما مي شود.

اما هيچ لحظه اي بزرگتر و بهتر از زماني نيست كه زندگي را با همه شادي ها و غم هايش كشف كنيم. يعني اين كه يك روز را در همان روز زندگي كنيم، خواه در يك ساختمان مجلل چهار اتاقه زندگي كنيم؛ يا در تلاش براي تهيه اجاره ماهانه خود باشيم، همگي اين قدرت را داريم كه كاملا راضي باشيم و يك زندگي به معناي واقعي را تجربه كنيم.

همه ما، اين توانايي را داريم كه هر لحظه را دوست بداريم و شاد باشيم. ما مي توانيم هر روز را به شكلي جديد تجربه كنيم و با اين شروع تازه اين اختيار را داريم كه همه روياهاي خود را به واقعيت مبدل سازيم.

هر روز يك امكان جديد است و زندگي كردن يك روز در يك زمان، ما را قادر مي سازد كه كاملا از زندگي لذت ببريم و آن رابه طور كامل زندگي كنيم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 15:13  توسط حمید  | 

 

شمع سوزان تو ام اینگونه خاموشم مکن

از کنارت میروم اما فراموشم مکن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:49  توسط حمید  | 

 

قلب من مال تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:48  توسط حمید  | 

تاريكي شب براي همه عشق است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:46  توسط حمید  | 

 

همه گلهاي دنيا تقديم تو باد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:42  توسط حمید  | 

 

 

عشق بچه ها ولگردي ابشار است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:41  توسط حمید  | 

 

بچه هاي سرد سير اينم به افتخار شما

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:39  توسط حمید  | 

اسم را به لاتین بنویسید  مثلا:kasra

حالا حرف ها را عدد گذاری کنید

A=1

B=2

C=3

D=4

E=5

F=6

G=7

H=8

I=9

J=10

K=11

L=12

M=13

N=14

O=15

P=16

Q=17

R=18

S=19

T=20

U=21

V=22

W=23

X=24

Y=25

Z=26

شماره های که به دست امده را با هم جمع کنید     مثلا:۱۱؛۱؛۱۹؛۱۸؛۱؛

۲۳=۱+۱+۸+۱+۹+۱+۱+۱

چه کار کنم از یک رقم بیشتر شد ؛دوباره جمع کن

۵=۲+۳

حالا ببین چی می شه

۱=هوش ذکاوت وتوانایی استعداد و منطقی

۲=طبیعت ارام و حساس و بد له گو

۳=فردی مبتکر و خلاق

۴=عادی

۵=ازدواج

۶=انسان کامل

۷=خوش اقبال

۸=دوستان خوب داشتن

۹=ثروت و فراوانی

 

حالا شما هم امتحان کنید

ولی خیلی مسخره هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:30  توسط حمید  | 

هله له دندوناش طلا بوده، هر شب تو گاوصندوق مي خوابيده!

معلم از شاگردش می پرسه:دو تا حيوان دو زيست نام ببر؟
شاگرد می گه: قورباغه و برادرش.

از هله له مي پرسن عروسی چند بخشه مي گه 2 بخش . زنونه مردونه

از يه خر ميپرسن: راسته كه هله له آبادی ها خر هستند؟ خره ميگه يه مذاكراتي شده، ولي ما زير بار نرفتيم!

يه خروسه پول نداشته بره زن بگيره ، گالينابلانكا ميخره !!

هله له دلش میگیره محلول لوله بازکن میخوره

در تبریز به خاطر میلاد امام علی به هر کی اسمش میلاد بود جایزه دادن

هله له پری دریایی میبینه میگه وای تو چقدر خوشگلی زن من می شی؟ پریه میگه من که آدم نیستم .هله له میگه: فکر کردی من آدمم.

از هله له ميپرسن: در جمله. هله له در كنكور قبول شد . از چه نوع فعلي استفاده شده؟ ميگه: ماضي بعيد!

انجمن ترك هاي مقيم مركز طي اطلاعيه اي از همشهريان درخواست نمود بمنظور جلوگيري از شيوع بيماري وبا از ديدن فيلم سالاد فصل خودداري نمايند.

هله له از باجه تلفن مياد بيرون يكي بهش ميگه سالمه ؟ هله له ميگه سالمه ولي آفتابه نداره

بسیجیه کیف سامسونت میخره رمزشو می زاره یا زهرا

هله له زنشو مي کشه ميره مرحله ي بعد. صبح بيدار ميشه ميبينه که زنش زنده شده ميگه اه ه ه ه باز يادم رفت ذخيره کنم.

هله له در يخچالش خراب مي شه پرده مي زنه.

هله له ميشه رئيس فدراسيون شطرنج دو قانون جديد ميزاره:
1- اسب نمي تونه فيل رو بزنه
2- خر هم بازي!!!

يه روز هله له يه پليس ميكشه بعد زنگ ميزنه 110 ميگه حالا شدين 109 تا

هله له بچشو میندازه بالا یادش میره بگیرتش

هله له تو مسابقات قرانی سوره بنی اسرائیل بهش میخوره تو مسابقه حاضر نمیشه

هله له زن اسرائیلی می گیره شب تو دوشک حاضر نمیشه!!

یه روز خدا میبینه چند وقته همه میرن بهشت ، هیشکی نمیره جهنم ، به جبرئیل میگه : جبرئیل جریان چیه ؟ جبرئیل میگه : خدایا بدبخت شدیم ، سوال های شب اول قبر لو رفته

روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايی که زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يکی نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتی اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا

میدونی خدا وقتی دومین سیاه پوست رو آفرید چی گفت؟ گفت: اه ، این یکی هم سوخت

يارو معتاده تو فكر بوده ، ازش ميپرسن:
چيه ؟ چرا اينقدر تو فكري ؟
 - آخه ديروز تو تيليويزيون اعلام كردن معمورا چند تن مواد مخدر رو ثبت و ضبط كردن
- خوب ايرادش چيه ؟
- هيچي من با ثبتش مشكلي ندارم فقط ميخوام بدونم اونايكه ضبط شده كي پخش ميشه !؟

یه روز هله له زنگ می زنه 125 میگه آقا یه 110 بفرستین بقیشو یه آدامس بفرستین

به هله له ميگن با پل جمله بساز ميگه چطوري تپل

شيطون زنگ ميزنه به عزرائیل ميگه سلام منم جبرئيل؛ عزرائیل ميگه چاخان نکن شمارت افتاده رو  caller id

یه روز هله له میره خاستگاری میبینه دختره سیبیل داره میگه: چرا شما سیبیل داری؟ دختره ناراحت میشه  میره تو اتاق گریه می کنه هله له می ره از دلش در بیاره می گه: مرد که گریه نمی کنه!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 20:33  توسط حمید  | 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

         اسرار     يعني

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 16:45  توسط حمید  | 

کاش می شد خویشتن را بشکنیم

یک شب این تندیس من را بشکنیم

بشکنیم این شیشه صد رنگ را

این تفـاضـل خـانـه نیرنگ را

آسمان دوستی آبی تر است

شب در این آیینه مهتابی تر است

من نمی گویم کسی بی درد نیست

هرکسی دردی ندارد مرد نیست

لیک می گویم که فصل سوختن

آب را هم می توان آموختن

خنده ها را می توان تقسیم کرد

گریه ها را می توان ترمیم کرد

کزخطر می بارد از این فصل سرد

دوستی راباید اول بیمه کرد

عشق با لبخند مردم زنده است

زندگی هم با تبسم زنده است

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 16:14  توسط حمید  | 

اگر ميخواهي مثل يک انسان زندگي کني و مثل يک حيوان بميری:

 مجرد بمان!

اگر ميخواهي مثل يک حيوان زندگي کني و مثل يک انسان بميری:

 ازدواج کن!

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 16:10  توسط حمید  | 

انيشتين ميگه عشق مثل ساعت شني ميمونه ،

 همزمان كه قلبتو پر مي كنه ، مغزتو خالي مي كنه !

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 15:57  توسط حمید  | 

عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 19:14  توسط حمید  | 

بابا به خدا من بی وفا نیسممممممممممممممممم

از دست کسی هم ناراحت نیستم .

ولی باور کنید چون تو اد لیستم خیلی پره بیشتر آفهام میپره و نمیتونم جوابشونو بدم .

ولی خوب شما ها هم کم آف می ذارین .

از پرنیان جونم و همه ی کسانی که ناراحت شدن معذرت میخوام.

اینم برای پرنیان جونم و همه ی دوستام در اراک که دلم خیلی براشون تنگ شده

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 16:21  توسط حمید  | 

سلام

الان ماتریس داریم و داریم در فضای سه بعدی بردارها سیر میکنیم

زنگه ادبیاته و منو یاسی داریم فک میزنیم راجع به مسائل قصه دار

الان زنگه نفسه وای که چه قدر این آقای غیاثی ماهن.(معلم هندسه)

الانم که با ل.م جون داریم و منو یاسیو شادی سه نفری نشستیم و این معلمه همش ضایع میکنه خوب عادتشه دیگه!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 16:21  توسط حمید  | 

ببخشید دیر آپ کردم آخه خبری نبود و من هم اصلا" حوصله نداشتم اخه.................... دلم گرفته بود . ولی الان حالم خوبه راستی من منظورم از این که میگم نظر بدین اینه که اشکالاتمو بهم بگین تا وبم بهتر بشه با تشکر از همه انم
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 16:19  توسط حمید  | 

وای که امروز چه قدر با حال بود .

زنگ اول امتحان هندسه داشتیم که می خوام امروز فقط از هندسه بگم.

۳ تا سوال بود با بارم ۲۰ نمره .          سوال اول ۱۰ نمره سوال ۲ و ۳ هم هر کودوم ۵ نمره .

برگه ها هم اروز تصحیح شد خدا رحم کنه به همه نمره ی ۷ داد.

خیلی خندیدیم تازه گفت از اول سال که همه ی مسئله ها رو کتل پتو حل می کردیم خیلی بهتر شدیم .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 16:18  توسط حمید  | 

 
>